السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

55

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا ، فَتَكُونُونَ سَواءً ، فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّه ، فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلا نَصِيراً » ) * ، و سپس قبيله اشجع را استثناء كرده ، فرمود : * ( « إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثاقٌ ، أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ ، أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ ، وَلَوْ شاءَ اللَّه لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّه لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا » ) * . و قبيله اشجع در چند نقطه فرود آمده بودند ، يكى بيضاء و يكى حل و ديگرى مستباح ، و چون اين سه محل نزديك به لشگر رسول خدا ( ص ) بود دچار وحشت شدند ، كه مبادا آن جناب كسانى را به جنگ با آنان روانه كند ، از سوى ديگر رسول خدا ( ص ) نيز بيم آن داشت كه اشجع از اطراف حمله اى بيفكنند و دستبردى بزنند ، تصميم گرفت مستقيما به طرف اشجع برود ، در همين بين بود كه قبيله اشجع كه هفتصد نفر بودند به رياست مسعود بن رجيله از راه رسيد و در دره سلع اطراق كرد ، و اين جريان در ماه ربيع الاول سال ششم از هجرت بود ، پس رسول خدا ( ص ) اسيد بن حصين را خواست و به او فرمود : با چند نفر از يارانت به طرف اشجع برو و ببين چرا به طرف ما آمده‌اند . اسيد با سه نفر از يارانش نزد آن قبيله رفت و پرسيد : منظورتان از آمدن به طرف ما چيست ؟ مسعود بن رجيله كه رئيس اشجع بود برخاست و بر اسيد و يارانش سلام كرد و گفت : ما آمده‌ايم تا با محمد پيمان ترك مخاصمه ببنديم ، اسيد نزد رسول خدا ( ص ) برگشته ، جريان را به عرض رسانيد ، رسول اللَّه ( ص ) فرمود : اينان ترسيدند كه مبادا ما براى جنگ با آنان آمده‌ايم ، خواستند تا بين من و خودشان صلحى برقرار سازند ، آن گاه قبل از آنكه خودش به ميان اشجع برود ، ده بار شتر خرما به عنوان هديه براى آنان فرستاد و فرمود : هديه فرستادن پيشاپيش رسيدن به هدف چيز خوبى است ، آن گاه خودش به ميان آنان تشريف برد و فرمود : اى گروه اشجع به چه منظور به طرف ما آمديد ؟ عرضه داشتند : خانه هاى ما نزديك تو است و ما در ميان اقوام خود از هر تيره ديگر كمعددتريم لذا نه توانايى آن داشتيم كه با تو بجنگيم ، چون محل زندگى ما نزديك به تو بود و نه مىتوانستيم با تيره هاى قوم خود در بيفتيم چون عده ما كم بود ، فكر كرديم با شما مذاكره كنيم و پيمان ترك مخاصمه اى برقرار سازيم ، رسول خدا ( ص ) پيشنهاد آنان را پذيرفت و پيمانى با آنان ببست ، اشجع آن روز را درنگ كردند و فردايش به طرف بلاد خود برگشتند ، و درباره آنان اين آيه شريفه نازل گرديد : * ( « إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثاقٌ » ) * . . . * ( « فَما جَعَلَ اللَّه لَكُمْ عَلَيْهِمْ